بیای تو با لب خندون میری

سرزنشم مکن اگر با همه سر نمیکنم طبع لطیف ادمی با همه سر نمیکند

بیای تو با لب خندون میری

سرزنشم مکن اگر با همه سر نمیکنم طبع لطیف ادمی با همه سر نمیکند

نابغه های کلاهبردار

ویکتور لوستیگ 

 

سلطان کلاھبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زند ه دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن ھم فقط در کشور آمریکا، مردی که م یتوانست زیرک ترین قربانیانش را نیز گول بزند،

سالی که بازار سھام به شدت رشد م یکرد و به نظر می رسید که ھمه روز به روز پولدار تر می شوند و لوستیگ آنجا

بود که از این موضوع سود برد.

در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاھبرداری بی عیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شھر پاریس رفت

و در آنجا شاھکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!

ایده این کلاھبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذھن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج

ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و ھزینه این کار برای دولت کمرشکن خواھد بود.

دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تھیه کرد که در آنھا خود را به

عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه ھایی با سربرگ ھای جعلی، شش تاجر آھن معروف

که محلی شناخته شده برای قرار ھای دیپلماتیک و مھم (Creon) را به جلسه ای دولتی و محرمانه در ھتل کرئون

بود، دعوت کرد.

شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنھا توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی

قرارگرفته است و تأمین ھزینه ھای نگه داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از فرف دولت

مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بھترین مشتریان به نظر دولت، تجار امین و

درستکار فرانسوی ھستند و از میان این تجار، شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن ترین افرادند. ویکتور تأکید کرد

به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواھد شد.

چھار روز بعد خریداران پیشنھاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، او از قبل قربانی

خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! بله: آندره پواسون؛ در بین آن شش

نفر، آندره کم سابقه ترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یک شبه ره صدساله را طی کند و

کلاھبردار باھوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و

اسناد جھت امضا و تحویل برج در ھتل آماده امضاست.

اما ھمان طور که تاجر عزیز می داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پر

سود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و... آندره به خوبی منظور ویکتور را فھمید! پس از پرداخت

رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پواسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی

آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوسینگ کیلومترھا از پاریس دور

شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه! 

 

 

 

 

 

فرانک ویلیام آباگ نیل

 

 

صاحب کلکسیونی از انواع کلاھبرداری ھا، قاضی، خلبان، جراح و استاد دانشگاه

شد، در سال

مادرش از یکدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود

و در آنجا بود که فھمید برای امرار معاش چاره ای ب هجز کلاھبرداری ندارد

! و کسی که زندگ یاش دستمایه1948 در آمریکا به دنیا آمد. وقتی او چھارده ساله بود پدر و « اگه م یتونی منو بگیر » ساخت فیلم. دو سال بعد از خانه فرار کرد و به نیویورک رفت.

پس از مدت کوتاھی او به یکی از حرف های ترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مھارت پیدا کرد که ھیچ

بانکی قادر به تش

کند، با جعل کارت ھای شناسایی و مدرک خلبانی، خود را به عنوان خلبان خط ھوایی پان امریکن جا زد و از امتیاز

خلبان ھا برای مسافرت مجانی استفاده کرد

جورجیا فرار کرد و با ھویت جعلی تازه ای، به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد

یک دکتر واقعی زندگی می کرد و به فرانک پیشنھاد داد تا در بیمارستان شھر، مش

پیشنھاد را پ

خیص جعلی بودن چک ھای او نبود. فرانک برای آ نکه بتواند بدون پرداخت پول بلیت با ھواپیما سفر. این موضوع لو رفت، اما قبل از آن که دست پلیس به او برسد، به شھر. از قضا در ھمسایگی فرانکغول به کار شود و فرانک اینذیرفت و 11 ماه به عنوان متخصص جراحی اطفال در آن بیمارستان به درمان بیماران پرداخت!

پس از آن به شھر لوئیزیانا رفت و با جعل مدرک حقو

لوئیزیانا است

دستگیر شود، از آنجا به ایالت یوتا گری

جامعه شناسی شروع به تدریس کرد

ق از دانشگاه ھاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلیخدام شد. او پس از چندماه توسط یکی از فارغ التحصیلان واقعی ھاروارد شناخته شد، اما قبل از آن کهخت و با جعل مدرک دانشگاه کلمبیا، در دانشگاه بریگام در رشته!

او سرانجام در سال

خواستار محاکمه او در کشورشان شدند

پس از گ

1969 در فرانسه دستگیر شد و زمانی که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، 26 کشور! فرانک به آمریکا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محکوم شد، ولیذراندن پنج سال آزاد شد.

فرانک آباگ نیل ھم اکنون ب هعنوان کارشناس خبره جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا ھمکاری م یکند و با تأسیس

شرکت آباگ نیل و شرکا به بانک ھا نیز مشاوره می دھد

!

 در سال 1890 در بوھمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1960 به آمریکا رفت.
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد